
یه وختایی بود از سرما دستام قرمز میشد
تا چشمت که بهشون می افتاد میگرفتیشون تو دستات ( ها ) میکردی
ومیگفتی (( باز تو دست کشات یادت رفت دختر؟؟؟ ))
نمیدونستی از قصد اونارو ته کیفم قایم کردم
چه لذتی داشت دیدن نگرانی تو برای من..!
نظرات شما عزیزان:
نوع مطلب :
برچسب ها :
امتیاز : :: نتیجه : امتیاز توسط نفر مجموع امتیاز :
تعداد بازدید مطلب : 299